تولید ملی
تولید ملی حمایت از کار و سرمایه ایرانی 
مدیر ویلاگ
نويسندگان

چگونه خشم خود را در محیط کار کنترل کنیم؟

چگونه خشم خود را در محیط کار کنترل کنیم؟
.: حسین عابدی  :.

آیا هنوز هم از این‌که تاکنون در محیط کار از تلاش‌هایتان قدردانی نشده و ارتقای رتبه نگرفته‌اید، عصبانی هستید؟ آیا عصبانیت شما به خاطر داشتن همکارانی است که دائم با بدگویی‌ها و دخالت‌های خود، دست به تخریب وجهه شما نزد کارفرمایتان می‌زنند؟ شاید وقت آن رسیده که به این خشم به عنوان یک عامل بازدارنده در محیط کار که کارایی شما را کاهش می‌دهد توجه بیشتری کنید و حداقل ریشه آن را بیابید.
شواهد نشان می‌دهد بسیاری از ما، در محیط کار، نفرت و عصبانیت را در خود سرکوب می‌کنیم غافل از این‌که این احساسات، تاثیر منفی خود را بر زندگی شخصی و حرفه‌ای ما به جا می‌گذارند. ریشه‌یابی این احساس، حداقل کاری است که ما می‌توانیم به عنوان گام اول برای رهایی از آن برداریم. نتایج یک تحقیق دانشگاهی نشان می‌دهد از هر ۴ کارمند، یک کارمند در محیط کار خود بنا به دلایل مختلف عصبانی است و در بیشتر اوقات این عصبانیت را کتمان می‌کند. این عصبانیت در آن حد نیست که به کسی آسیبی برساند، اما تاثیرات منفی آن به صورت استرس، افسردگی، دلزدگی از کار، خستگی مفرط و حتی تحریک دیگران به خرابکاری و توطئه علیه دیگران در وجود فرد نمود می‌یابد؛ بنابراین عصبانیت ناشی از کار یا محیط کار، نه تنها برای سازمان‌ها خطرناک است، بلکه می‌تواند سلامت افراد را با بیماری‌هایی نظیر فشارخون بالا، سردرد و حتی ناراحتی‌های قلبی عروقی به خطر اندازد.

● چه عاملی باعث خشم و عصبانیت می‌شود؟
خشم یا عصبانیت را می‌توان یک حس قوی نارضایتی یا تعارض تعریف کرد که مجموعه‌ای از شرایط و فاکتورها به آن دامن می‌زنند. عصبانیت به عنوان یک حس طبیعی در وجود بشر به ما هشدار می‌دهد که در روند اوضاع یا محیط پیرامونمان مشکلی وجود دارد که نیاز به رسیدگی و توجه دارد. به گفته آرلین هیرش، مشاور کاریابی و روان‌شناسی در شیکاگو، خشم یا عصبانیت موقعی بروز می‌کند که افراد از انجام کاری که می‌خواهند منع شده یا مجبور به انجام کاری برخلاف تمایل خود می‌شوند و به عبارتی دیگر، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرند. با این حال، بیشتر کارمندان در محیط کار، زمانی در خود احساس عصبانیت می‌کنند که با پیشنهادهای آنان موافقت نمی‌شود. افراد ضعیف و ناکارآمد به جای آنها پاداش می‌گیرند و ارتقای شغلی می‌یابند یا افراد بالادست آنها به خاطر اموری پیش پا افتاده یا اشتباهاتی که تقصیر آنها نبوده دست به توبیخ آنها می‌زنند. به عبارتی دیگر، عصبانیت در محیط کاری به خاطر اهانت‌های شخصی یا نادیده‌گرفتن حقوق کارمندان است. بیشتر کارمندان ناراضی و عصبانی، در محیط کار ترجیح می‌دهند بسوزند و بسازند تا این‌که با ابراز خشم خود، وضعیت را از آنچه هست بدتر کنند. به اعتقاد آنان، از کوره دررفتن نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند خود، مشکلی را بر مشکلات بیفزاید. به عنوان مثال باعث از دست دادن کارشان یا به هم خوردن روابطشان با دیگران شود. هیرش می‌گوید: «کارمندانی که نمی‌توانند عصبانیت خود را کنترل کنند یا با عصبانیت دیگران کنار بیایند، اغلب به حرفه خود آسیب می‌زنند. روکردن این عصبانیت می‌تواند رابطه فرد با رئیس و دیگر همکارانش را به خطر اندازد.»
به گفته روان‌شناسان، عدم مهار خشم و عصبانیت فردی در محیط کار در درازمدت، فرد را به لحاظ روحی فرسوده می‌کند و از بازده و کارایی او در فعالیت‌های گروهی می‌کاهد. آنها همه را با خودشان دشمن می‌کنند و با این کار بستر مناسبی برای از دست دادن نفوذ خود در میان دیگران و حتی ابتلا به انواع بیماری‌های جسمی نظیر فشارخون بالا، سکته و... را فراهم می‌کنند.
از سوی دیگر، سرکوب کردن خشم عواقب بدتری به دنبال دارد. با این کار، فرد انگیزه رقابت سالم در محیط کار را از دست می‌دهد و به نیرویی منفعل تبدیل می‌شود.

● مهار و کنترل خشم
این‌که چگونه و کجا خشم خود را بروز دهید به شرایط بستگی دارد. با این حال راهکارهای زیر به شما کمک خواهد کرد تا بر خشم خود مسلط شوید یا آن را به طرز صحیحی بروز دهید.

● واکنش خود را به بعد از رفع شدن عصبانیت‌تان موکول کنید
اگر عصبانی هستید با شمردن از ۱ تا ۵۰ واکنش خود را در برابر شرایط موجود به پس از رفع شدن عصبانیت‌تان موکول کنید. روان‌شناسی توصیه می‌کند: «بر خود مسلط شوید و با حفظ خونسردی، از گرفتن هرگونه تصمیم یا اقدامی در لحظه‌ای که برآشفته هستید، خودداری کنید.»
سرگرم کردن خود با افکار دیگر به شما کمک می‌کند در آن لحظه بر خود مسلط شوید و با احساسات ضد و نقیض خود کنار بیایید. وقتی بر خشم خود فائق آمدید به جای سرزنش کردن خود، به خود تبریک بگویید و با آرامش خاطر به حل مشکل بپردازید. به خاطر داشته باشید که در حالت عصبانیت، مشکل بتوان طرف مقابل را متوجه درستی دیدگاه خود کرد؛ بنابراین اثبات درستی حرف یا موضع خود را به پس از رفع عصبانیت موکول کنید.

● نفس عمیق بکشید
در لحظه عصبانیت چند نفس عمیق بکشید. این کار باعث خون‌رسانی بهتر به سلول‌ها و بافت‌های بدن و فعالیت بهتر مغز می‌شود. در نتیجه قادر خواهید بود بهتر مشکل خود را بررسی کنید و چگونگی مقابله واقع‌بینانه را با آن بیابید.

● از مسائل و مشکلات جزیی عصبانی نشوید
وقتی از دست فردی یا چیزی عصبانی می‌شوید برای لحظه‌ای با خود تامل کنید که آیا ارزش دارد خود را به خاطر مسائل و مشکلات جزیی و پیش‌پا افتاده عصبانی کنید.

● اهمیت ندهید
بسیاری از مواقع با چشمپوشی از برخی مسائل یا رفتارها می‌توان خود را از افتادن در دام عصبانیت نجات داد. به عنوان مثال اگر کسی در محیط کار با شما رفتار ناعادلانه‌ای داشت به جای غصه‌خوردن و سرکوب‌کردن خشمتان بسادگی از کنار آن بگذرید و به خاطر آن اعصاب خود را فرسوده نکنید. بد نیست در اینجا به داستان کوتاهی در مورد بودا اشاره کنیم.
یک روز بودا در دهکده‌ای به موعظه می‌پرداخت. در همان حال یکی از افراد دهکده سعی داشت با ایجاد مزاحمت برای او، بودا را عصبانی کند. بودا به او گفت: «اگر به من یک تکه کاغذ بدهی و من آن را قبول نکنم، آن تکه کاغذ چه سرنوشتی خواهد یافت؟» آن مرد گفت: «نزد من خواهد ماند.» بودا رو به او کرد و گفت: «و این دقیقاً همان کاری است که من با آزار و اذیت‌های تو می‌کنم. آنها را به تو واگذار می‌کنم و به خود نمی‌گیرم.»

● دیدگاه‌های مختلف را مد نظر قرار دهید
گاهی یک مساله یا مشکل از ابعاد مختلفی قابل بررسی است و با دیدگاه‌های مختلفی می‌توان به آن پرداخت، در نتیجه تصمیم‌گیری درباره درست یا غلط بودن آن، کاری بیهوده است. متفاوت بودن دیدگاه‌های طرف مقابل ما نباید باعث شود فکر کنیم او اشتباه می‌کند یا این‌که حق فقط با ماست.




[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:20 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

فضـاي سازمـاني و روحيـه

فضـاي سازمـاني و روحيـه

عقايد روان شناسان درباره افرادي كه در سازمانهاي صنعتي و بازرگاني مشغول به كارند مبين آن است كه براي بالابردن سطح كيفي و كمي محصول ضروري است كه خدمات رفاهي را تاآنجا كه ميسر است براي كاركنان فراهم و تسهيلات لازم را براي بهزيستي آنها ايجاد كنيم زيرا از اين طريق است كه خرسندي از كار در آنها به وجود مي آيدو در نتيجه منجر به بازده مثبت و پرثمر مي شود.
موثر بودن افراد در به ثمر رساندن اهداف سازماني بستگي مستقيم به چگونگي روحيه آنها دارد. از اين رو است كه توجه به بالابردن سطح روحيه كاركنان سازماني جاي پرارج و اهميتي را در اداره امور سازمانهاي اجتماعي به خود اختصاص داده است . كلمه روحيه نظير كلمات حالت مزاجي به تنهايي معني مشخص و يا خوب و بد ندارد.همان طور كه اطلاع بر حالت مزاجي انسان كه نماينده احوال عمومي بدن است . مهم است ، دانستن روحيه نيز حائز اهميت است زيرا نماينده وضع كلي روابط انساني در يك سازمان است . روحيه مجموعه اي از طرزفكر و احساسات و عواطف انسان است . روحيه عبارت است از مجموعه كمي و كيفي احساسات ، عواطف و اشتياق فردي و يا گروهي براي كار بهتر است . روحيه و انگيزه دو عامل تلفيقي وجود انساني است . مجزاساختن روحيه از انگيزه هاي انساني كاري اجتناب ناپذير است . بدين معني كه انگيزش ، آدمي را ازدرون برمي انگيزد تا فعل و انفعالاتي را از خود بروز دهد و روحيه چگونگي شدت وضعف اينگونه فعل و انفعالات را مشخص مي سازد. براي مثال اگر موتور يك اتومبيل رادر نظر بگيريم انرژي حاصل از سوخت را انگيزه (عامل ديناميك ) مي ناميم و طرز كاركرد(تند، كند، عادي ) را روحيه مي گوييم .
درجه موفقيت و بازدهي عالي انساني حاصل كنشها و واكنشهايي است كه بين انگيزه هاي دروني و روحيه ايجاد مي شود.
پس انجام هر كاري براي انسان به صورت مطلوب بايد برپايه هماهنگي انگيزه و روحيه و در يك جهت باشد و در غير اين صورت عدم بازدهي مثبت در فرد و يا در حالت گروهي را باعث مي گردد. براي مثال اگر كارگرماهري را در محيطي قرار دهيم ولي وي كار خود را به خوبي انجام ندهد در اين حالت براساس تجزيه و تحليل افتراقي خاطرنشان خواهيم ساخت كه انگيزه و روحيه بايكديگر در يك جهت همگام نبوده است و هركدام جهت هاي مخالف يكديگر را طي مي كنند كه در نتيجه از قوه دافع يكديگر كاركرد منفي حاصل مي شود. مشخص كردن اين رابطه به شناخت كاركنان و عواملي از جمله انگيزه بستگي دارد. اما رابطه بين روحيه وحضور منظم در محيط كار خيلي روشن و مشخص است ، كارمنداني كه از روحيه بالابرخوردارند حضورشان در محل كار منظم تر از كارمنداني است كه روحيه ضعيفي دارند.
چرا بعضي از افراد داراي روحيه اي بالاتر از سايرين هستند؟ آيا اين به دليل شخصيت يا معلومات آنهاست ؟ آيا مربوط به نوع سازمان است ؟ آيا به شيوه سرپرستي آنها بستگي دارد؟
عوامل متعددي در روحيه كارمند تاثير مي گذارد و ما در اينجا به برخي از مهمترين آن اشاره مي كنيم اين عوامل عبارتند از:
1 - سن : با فرض تساوي ساير شرايط، هرچه سن كارمند بالاتر باشد روحياتش بالاتراست .
2 - سطح تحصيلات : بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه سطح تحصيلات كارمند بالاترباشد روحيه اش پايين تر است .
3 - سطح شغل : بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه سطح شغلي كارمند بالاتر باشدروحيه اش قوي تر است.
4 - نوع شغل : بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه شغل كارمند جذاب تر باشد روحيه اش بالاتر است .
5 - رهبري ملاحظه كار: بافرض تساوي ساير شرايط، هرچه رهبري بيشتر رعايت گر وحمايت كننده باشد روحيه كارمندان بالاتر است .

پس اگر كارمند جواني را باسطح تحصيلات بالا در يك كار خسته كننده در رده پايين قرار دهيد به اين ترتيب كليه شرايط يك كارمند خيلي ناراضي را فراهم كرده ايد.
عامل مهم ديگري كه در بالابردن روحيه يك كارمند موثر است و تشخيص آن مشكل تر از عواملي مثل سن يا سطح شغلي كارمند است « جو سازماني يا رواني » موسسه است .
شيوه عملكرد فرد در يك سازماني به نوع شخصيت فرد، نقش سازماني كه برعهده دارد و نيز موقعيت و شرايط سازماني بستگي دارد. اين شرايط به عنوان محيط، فرهنگ ،احساس ، آهنگ و يا جو مورد مطالعه و توجه قرار گرفته است . اين واژه ها به كيفيت دروني سازمان همان طور كه از طريق اعضايش تجربه مي شود اشاره دارد. فرد تنها كافي است با چند سازمان از نزديك برخورد داشته باشد تا دريابد كه اختلافات عمده اي درمحيط وجود دارد.
مجموعه مشخصات دروني كه يك سازمان را از سازمان ديگر متمايز مي سازد و بر رفتار افرادي كه در آن فعاليت مي كنند اثر مي گذارد ، جو سازماني ناميده مي شود.
به راستي جو يك سازمان را مي توان به عنوان يك شخصيت يك سازمان در نظرگرفت .
جورج لبتوين و روبرت استر ينجر تعريف جو سازماني را چنين بيان مي كند:
ادراكاتي كه فرد از نوع سازماني دارد كه در آن كار مي كند و احساس او نسبت به سازمان برحسب ابعادي مانند استقلال ساختار سازماني ، پاداش ، ملاحظه كاريها، صميميت و حمايت وصراحت . جو سازماني به منزله يك پل عمل مي كند، در يك طرف جنبه هاي عيني ومحسوس سازمان از قبيل ساختار، مقررات و شيوه هاي رهبري قرار دارد و جو عبارتند ازدرك و يا احساسي كه كارمندان نسبت به اين جنبه هاي محسوس سازمان به دست مي آورند، در طرف ديگر پل روحيه و رفتار كاركنان واقع شده اند. بدين ترتيب روحيه ورفتار فقط تابعي از شيوه رهبري عملي و يا ساختار سازماني نيست بلكه به نگاه فرد به ارزشها، نيازها و شخصيت خود نيز بستگي دارد. جو نمايانگر درك يا احساسي است كه كارمندان نسبت به يك سازمان دارند. اين درك متاثر از عوامل متعددي مانند فشار گروه ،تصور از خويش (در كارمند)، موقعيت سازماني يا نقش فرد و گروه مرجع اوست . طبق تحقيقات هالپين و كرافت جو سازمانها را مي توان در نموداري از جو باز، خودمختار،كنترل شده ، خودي ، پدرانه يا بسته نشان داد. مشخصه ممتاز جو باز ميزان بالاي برانگيختگي و سرزندگي و لاقيدي پايين است كه طبق فرمول چنين بيان مي شود:
نمره لاقيدي _ نمره سرزندگي + نمره برانگيختگي = شاخص باز بودن جو
اين تركيب جوي را نشان مي دهد كه در آن مدير و كاركنان در رفتار خود خلوص نيت دارند. مدير از طريق برقراركردن الگوها رهبري مي كند، يعني با فراهم آوردن مخلوط مناسبي از ساخت و جهت و نيز حمايت و ملاحظه گري ، كاركنان با خوبي باهم كار كرده وبه وظيفه اي كه دارند متعهد هستند، چرا كه رهبري مدير واقع گرايانه است و كاركنان نسبت به كارشان متعهدند و هيچ نيازي به كاغذبازي و تقاضا براي انجام كارهاي يكنواخت و پيش پاافتاده نيست ، هيچ نيازي به سرپرستي از نزديك (تاكيد بر توليد)، يامجموعه اي از قوانين و مقررات نيست (كناره جويي ). رفتار رهبري به آساني و به طورمناسب همچنان كه ضرورت مي يابد ظاهر مي گردد. به طور خلاصه رفتار مدير و كاركنان درست و قابل اعتماد است . جو بسته عملا در مقابل جو باز قرار مي گيرد. رهبري غيرموثرمدير همچنين در سرپرستي او از نزديك (تاكيد بر توليد) و نيز در فقدان رفتارملاحظه گري در رابطه با كاركنان و همچنين در عدم توانايي و عدم تمايل او به فراهم آوردن يك الگوي مشخص پويا ملاحظه مي گردد. اين حالات روي هم باعث ياس و بي تفاوتي كاركنان مي شود.

-------------------------
منابع :
1 - كمال پرهيزگار، روابط انساني در مديريت - انتشارات تهران ، اشراقي.
2 - گري دسلر، مباني مديريت - ترجمه داوود مدني ، تهران ، قومس .
3 - جزوات گروه آموزشي علوم تربيتي ، دانشگا

منبع :http://peyk.iribu.ir/magazine/106.html?




[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:19 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

برای موفقیت در کار باید...

1- در هر مرحله ای از کار که هستید از مشورت رویگردان نباشید. کسی را پیدا کنید که به شما توصیه های مفید کند و راهنمایی تان نماید.

2- احساسات خود را کنترل کنید. قبل از هر واکنشی، نفس عمیق بکشید و تا ده بشمارید.

3- در گفتگو، کسی که سؤال می کند کنترل را در دست دارد. برای اداره کردن یک بحث از دیگران سؤال کنید.

4- هرگز تصور نکنید که همه چیز را می دانید ، سؤال کنید.

5- اگر شغل شما جلب نظر مشتری است، وظیفه واقعی شما حل مشکلات است.

6- توانایی شما در حل مشکلات تأثیر به سزایی در میزان پیشرفت شما در کار دارد.

7- ذهن خلاق داشته باشید. همیشه در پی یافتن راه های سریع تر، جدیدتر، بهتر و مؤثرتر برای حل مشکل یا انجام کار باشید.

8- قبل از آن که واکنش نشان دهید، با سؤال کردن و گوش دادن دقیق به پاسخ ها به حقایق پی ببرید.

9- در مواردی که به تصمیم گیری و پاسخ سریع نیاز است، خودتان را تحت فشار قرار ندهید. برای ارزیابی دقیق موقعیت و دادن پاسخ مناسب درخواست وقت بیشتری کنید.

10- تصمیم های عجولانه تقریباً همیشه تصمیم های نادرستی هستند. در تصمیم گیری عجله نکنید.

11- یاد بگیرید که برای درخواست اضافه حقوق، ترفیع، پاداش و پست با روشی صحیح و مناسب وارد مذاکره شوید.

12- آمادگی ، مشخصه افراد ماهر و تواناست. قبل از هر گفتگوی مذاکره ای ، خود را آماده کنید.

13-هرگز هنگامی که شغل یا حقوقی به شما پیشنهاد می شود، بلافاصله آن را نپذیرید. از پیشنهاد کننده بخواهید که برای بررسی آن به شما فرصت دهد.

14- دقیقاً بدانید که برای دریافت اضافه حقوق چه کارهایی باید انجام دهید.

15- همیشه برای دور شدن از شرایطی که برایتان غیر قابل قبول است آماده باشید. این آخرین حربه مذاکره است.




[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:18 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

هفت نكته براي مديريت موفق يك تيم

هفت نكته براي مديريت موفق يك تيم

از آنجا که سازمان ها حوزه ی خود را بین جمعیت های مختلف گسترده اند، مدیریت اهمیت ویژه ای پیدا کرده است. مدیران امروزی با اعضاء گروه مختلفی روبه رو هستند که ممکن است متعلق به محل ها و فرهنگ های مختلفی باشند و سوابق و گذشته های متفاوتی داشته باشند.
جمع و جور کردن و درست کردن تیم ها و گروه های مختلف، از جمله مهارت های باارزشی است که مدیران در پی کسب آن هستند. برای انتخاب فردی برای کاری یا پروژه ای، اینکه بدانیم فرد موردنظر قابلیت کار به صورت گروهی را دارد یا خیر، اهمیت زیادی دارد. در این مقاله می خواهیم به مدیران کمک کنیم تا راه های ساختن و جمع و جور کردن یک تیم گروهی را بیاموزند. با ما همراه باشید.
1. از بهترین افراد استفاده کنید
علت اهمیت: فاصله ی بهره وری بین کارمندان عالی و متوسط باید مدنظر قرار گیرد. اگر برای انجام پروژه ای که در دست دارید فرجه ی کمی دارید و کیفیت کار نیز برایتان مهم است، حتماً بهترین ها را در تیم جمع کنید. ممکن است استخدام آنها کمی برایتان گران تمام شود، اما از طریق آنها بیشترین بازده نصیبتان خواهد شد. آن ضرب المثل قدیمی در اینجا صادق است: "هر چقدر پول بدهی، آش می خوری."
راهکار: افرادی را استخدام کنید که اطلاعات مربوط به سوابق کاریشان مانند بهترین کارمند شرکتتان باشد (در امورد مالی باتجربه باشند، طی 5 سال گذشته فقط دوبار تغییر شغل داده باشند، باانگیزه، مشتاق و علاقه مند باشند). دقت کنید که افرادی که انتخاب می کنید، مهارت های مورد نیاز (مثل مهارت های اجتماعی، شخصیت و انگیزه) و قدرت ذهنی لازم برای حل مشکلات و تجزیه و تحلیل مسائل و همچنین چشمی باریک بین داشته باشند. البته ممکن است به خاطر فرجه ی کمی که دارید، مجبور شوید که کمی در استخدام اعضاء عجله به خرج دهید. باید هر طور شده از عجله اجتناب کنید. به دقت افراد را بررسی کرده و بعد انتخاب کنید تا نتیجه ی مورد نظر عایدتان شود.

2. کارها را برحسب مهارت و انگیزه تخصیص دهید
علت اهمیت: مدیران هیچگاه کارمندان را تشویق نکرده و به آنها انگیزه نمی دهند: این خود افراد هستند که باید در خود انگیزه ایجاد کنند. اگر کارها را برحسب انگیزه ی هر فرد به او واگذار کنید، مطمئن باشید که به خوبی انجام خواهد شد. اگر به کارمندان خود اجازه دهید که در حوزه ی مورد علاقه شان فعالیت کنند، هیچگاه با مشکل مواجه نخواهید بود.
راهکار: رفتار مدیر می تواند به کارمندان کمک کند تا انگیزه های درونی خود را بشناسند. مدیر باید یک مربی باشد تا ثبات و توافق در امور حاصل شود. اگر مدیر بتواند از روی شخصیت کارمندان پی به مهارتهای آنها ببرد، بسیار موفق خواهد بود. به طور مثال کارمندی که روابط عمومی خوبی دارد، اگر در پشت زمینه از او کار گرفته شود، اعتماد به خود را از دست می دهند و نخواهد توانست به خوبی کار کنند. افراد فعال و آنها که دوست دارند زود نتیجه ی کار خود را ببینند، اگر در قسمت فروش به کار گرفته شوند موفقیت زیادی از آنِ شرکت خواهند کرد.

3. تعادل ایجاد کنید
علت اهمیت: اکثر پروژه ها نیازمند آمیزه ای از فعالیت ها است. تیم گروهی باید مجموعه ای متوازن و متعادل از مهارت ها دارا باشد، به خصوص اگر اکثر اعضاء در رشته ی خود متخصص باشند (مشاوران، تحلیل گران، متخصصین فناوری اطلاعات و...). همه این مهارت ها در روند انجام پروژه باید به کار آیند و فقدان یکی از این نیازها باعث اختلال در کار خواهد شد. مدیران باید توجه داشته باشند که علاوه بر متعادل کردن مهارت ها، باید شخصیت های افراد دخیل در کار را نیز متعادل کنند تا اختلافی بین اعضاء گروه پیش نیاید.
راهکار: توازن و تعادل باید در شخصیت و خلق و خوی افراد نیز ایجاد شود، چون باعث می شود که اعضاء رابطه ی خوبی با هم برقرار کنند. مدیر وظیفه دارد که ارتباطات بین گروه را به خوبی تحت نظر داشته باشد. تا حد ممکن باید در تلاش باشد که از افرادی در پروژه استفاده کند که قابل انعطاف باشند و بتوانند با افراد مختلف سازگاری پیدا کنند.
4. ترکیب تیم را کنترل کنید
علت اهمیت: پیش بینی اینکه ترکیب تیم انتخاب شده صحیح است و موفق خواهد بود یا خیر بسیار مشکل است؛ از اینرو مدیر باید به طور مداوم بر تیم نظارت داشته باشد. اگر به کسی که به خوبی با ترکیب تیمی تطابق ندارد اجازه داده شود که در تیم باقی بماند، مطمئناً عملکرد تیم دچار مشکل خواهد شد.
راهکار: تشخیص خود گروه بسیار مهم است. همیشه افرادی در تیم وجود دارند که باعث نگاه داشتن اعضاء کنار همدیگر می شوند. با اینکه ممکن است مدیر بخواهد این "دلقک گروه" را به خاطر عدم فعالیت بیرون بیندازد، اما اعضاء وجود آن فرد را به خاطر جوک ها و لطیفه هایش برای بقای گروه ضروری می دانند. وظیفه ی مدیر این است که هر از چند گاهی با اعضاء تیم به صورت تکی صحبت کند تا متوجه اشکالات کار شود.

5. امتیاز بدهید، سرزنش نکنید
علت اهمیت: زیاد به دنبال مقصرها نباشید. انگشت گذاشتن روی یک نفر در تیم، انعکاس منفی بر تیم خواهد داشت و به قیمت اتلاف زمان و کیفیت کار تمام خواهد شد. هر موفقیت کوچک داخل تیم را جشن بگیرید و اعضاء تیم را تشویق کنید. اینکار باعث خواهد شد که همدلی و رفاقت خوبی بین اعضاء ایجاد شود.
راهکار: یک مربی باشید، نه در جستجوی ستاره ها. بگذارید افراد اشتباه بکنند—این تنها راه آموزش آنهاست. یک مدیر باید این قابلیت را داشته باشد که از جنبه های خوب هر فرد در جهت منافع تیم استفاده کند. رفتارها و اعمال صحیح و مثبت را تشویق کنید تا افراد برای انجام دوباره ی آن انگیزه داشته باشند.

6. با اعضاء تیم مهربان باشید
علت اهمیت: تمرکزتان باید بر انجام کار باشد. به همه ی اعضاء تیم فرصت دهید تا توانایی ها و استعدادهایشان را نشان دهند. آنها را به همکاری ترغیب کنید، چون همانطور که می دانید دستاوردهای تک نفره اگر باعث موفقیت تیم نشود، به هیچ دردی نمی خورد.
راهکار: افراد دوست دارند که مورد توجه قرار گیرند. مدیر تا می تواند باید حس توجه و علاقه را در تیم به وجود بیاورد. باید اعضاء را به ریسک کردن تشویق کند و به آنها یاد دهد که چطور با شکست مواجه شوند. افراد را باید در درجه ی اول اهمیت قرار دهد و اشتباهات را قدمی برای پیشرفت به حساب بیاورد.

7. عملکردهای تیم را مداوماً مرور کنید
علت اهمیت: هنگام مواجهه ی تیم با فراز و نشیب ها و تغییرات، وظیفه ی مدیر این است که هدف اصلی را به یاد اعضاء بیاورد. و به آنها کمک کند تا با استفاده از تجربیاتی که حین این تغییرات به دست آورده اند، تیم را به سمت موفقیت همراهی کنند.
راهکار: تیم باید از هر تغییر یا پیشرفت که می تواند بر عملکرد تیم تاثیر بگذارد، باخبر باشد. مدیر باید اطمینان یابد که هدف اصلی گروه برای همه ی اعضاء جا افتاده است و هیچ تردیدی در آنها وجود ندارد. تا می تواند باید اعضاء تیم را تشویق کند و آنها را در پیشبرد هدف گروه همراهی کند.

یک تیم موفق!
ساختن و جمع و جور کردن یک گروه خوب مسئله ای چالش انگیز است. نیازمند برنامه ریزی هوشیارانه و دقیق است. سه درس اصلی این است: با اعضاء صادق باشید، به آنها فرصت عمل دهید، و آنها را تشویق کنید. اولی به آنها هدف می دهد، دومی به آنها توانایی عمل می دهد و آخری باعث می شود که حتی روزهای تعطیل هم سر کار حاضر باشند.

منبع :http://www.frsaba.com/?file=maghale&operation=show&maghaleId=11




[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

دستورالعمل امام خمینی برای خودسازی جوانان


دستورالعمل امام خمینی برای خودسازی جوانان

یاد آوری می کنم که این دستور العمل سالهای اول انقلاب با این توضیح منتشر می شد که امام در پاسخ به درخواست "انجمن اسلامی دانشجویان و فارغ التحصیلان ایرانی هند و شبه قاره" این برنامه ١۶گانه را یاد آور شده اند .
یک نکتۀ دیگر هم اینکه در  کاغذهایی که این دستورالعمل را در اینجا و آنجا منتشر می کردند تفاوتهایی وجود داشت و دو سه بند کم و زیاد بود که من با ادغام همۀ آنها و بدون اینکه انتساب آن را به امام ، صد در صد بدانم اما با احتمال بالای ٩۵ در صد در انتساب آن به امام ( چون هیچ گاه تکذیب نشد) ، آن را در ١٩ بند می آورم .طبیعی است که عمل دقیق به تمام این موارد ، شاید کار سختی باشد اما می توان از جایی و از گامی ، آن را شروع کرد و به مرور ، قدرت و توانایی عمل به همه آن را به دست آورد .
متن این دستورالعمل اخلاقی به شرح زیر است :
١- نمازهای یومیه را در پنج وعده بخوانید و نماز شب را حتما بپای دارید.

٢- اوقات خواب خود را کم کنید و بیشتر قرآن بخوانید (بویژه سورۀ مزّمّل).

٣- راس ساعت مقرر که بیدار می شوید ، دیگر نخوابید.

۴- روزهای دوشنبه و پنجشنبه را روزه بگیرید.

۵- کم خوری را پیشه کنید ( خود را به خوردن شیر ، خرما و حلوا عادت بدهید ).

۶- در مجالس و میهمانیهای باشکوه که فقرا به آن راه ندارند شرکت نکنید و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید .

٧- برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده قائل باشید .

٨- به تهیدستان انفاق کنید.

٩- از مواضع تهمت دوری کنید.

١٠- دل به دنیا نبندید و آن را بر دستور خدا ترجیح ندهید.

١١- لباس ساده بپوشید و از پوشیدن لباس رنگی خودداری کنید.

١٢- از نظر مادّی به پایینتر از خود و از نظر معنوی به اولیاء الله بنگرید.

١٣- کار نیک خود را فراموش کنید و گناهان گذشتۀ خود را به یاد بیاورید.

١۴- زیاد صحبت نکنید و دعاها را زیاد بخوانید ( بخصوص دعای روز سه شنبه را ).

١۵- اول هر ماه ، خرج یک روز خود را صدقه بدهید [ شاید الان بتوان گفت به صندوق صدقات بریزید].

١۶- دانشهای فنی (بویژه رانندگی ،  مکانیک و رادیو تلویزیون) را فرا بگیرید .

١٧ - به ورزش بخصوص کوهنوردی و شنا اهمیت بدهید.

١٨ - از اخبار روز مسلمین و جهان با خبر شوید ( هر روز حداقل یک بار اخبار کامل را بشنوید).

١٩- بیشتر مطالعه کنید.
منبع :http://ab_o_atash.persianblog.ir/post/210/





[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

مختصر الحکایات

مختصر الحکایات

>>تهذیب نفس:
آورده‏اند که «شاگرد سقراط در لحظات آخر عمر استاد، از او پرسید: ما را چه امر می‏فرمایی که در حق اولاد و عیال تو به جا آوریم؟ گفت: هیچ چیز نمی‏گویم به شما، بلکه چیزی که همیشه به شما امر کرده‏ام، این است که در اصلاح نفس خود کمال کوشش و سعی به جا آورید و هر گاه این کار کردید، مرا خوشحال خواهید گردانید

>>دوستی:
به بزرگی گفتند: چرا با فلان دوستت که بر انجام گناهان اصرار می‏ورزد، قطع رابطه نمی‏کنی؟ گفت: آن دوست من، امروز به فضایل من محتاج است. شرط دوستی اقتضا می‏کند که من به وسیله دوستی، دستش را بگیرم و به فضل خدا، او را از کارهای زشت باز دارم و از آتش دوزخ برهانم

>>قناعت:
مردی بر عارفی گذشت که نان و سبزی و نمک می‏خورد. به او گفت: ای بنده خدا! از دنیا به همین خرسندی؟ گفت: خواهی کسی را به تو نشان دهم که به بدتر از این خرسند است؟ گفت: آری! گفت: آن که به عوض آخرت، به دنیا خرسند است!

>>ذکر و یاد خدا:
شخصی خدمت آیت اللّه‏ میرزا عبدالعلی تهرانی رحمه‏الله رسید و از ایشان تقاضای موعظه کرد. آقا فرمود: روزی سه دقیقه به یاد خدا باش. بعد از لحظاتی فرمود: اگر دو دقیقه هم شد، عیبی ندارد
>>عفو و گذشت:
به بزرگی گفتند: فلانی از تو غیبت کرد. او در جواب، طبقی از رطب برایش فرستاد و گفت: شنیده‏ام که اعمال نیک خود را برای من فرستاده‏ای، خواستم کار تو را تلافی کرده باشم. ازاین‏رو، این طبق خرما را تقدیم نمودم

>>خدمت به خلق:
مردی از عارفی پرسید: از خلق به حق، چند راه است؟ عارف گفت: به عدد هر ذره‏ای از موجودات، راهی است به حق، ولی هیچ راه نزدیک‏تر و بهتر و سبک‏تر از آن نیست که راحتی به کسی برسد. ما بدین راه رفتیم و همه را به آن وصیت می‏کنیم

>>خاموشی:
بزرگی را از علت سکوتش پرسیدند: گفت: از آن رو که هیچ گاه بر خاموشی خویش پشیمانی نخوردم و چه بسیار که از سخن گفتن پشیمان شدم

>>ایمان:
گویند هنگامی که حضرت یوسف علیه‏السلام را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند، مردی با دیدن چهره پاک و معصومانه آن حضرت، متأثر شد و رو به مردمی که برای خرید و فروش او جمع شده بودند، گفت: به این کودک غریب و بی‏گناه رحم کنید و با او مهربان باشید! حضرت یوسف علیه‏السلام که با وجود سن کم، ایمان و اعتماد به نفس کاملی داشت، به آن مرد رو کرد و گفت: آن کس که خدا را دارد، گرفتار غربت و تنهایی نمی‏شود

>>حسن خلق:
مردی حضور پیامبر خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شرفیاب شد و پرسید: دین چیست؟ حضرت فرمود: اخلاق نیکو. دوباره از سمت راست آمد و گفت: دین چیست؟ فرمود: اخلاق نیکو. باز از طرف چپ آمد و سؤال کرد: دین چیست؟ رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پاسخ دادحسن خلق

>>تواضع:
حکیمی را گفتند: گفت کدام حقیقت روا نیست؟ گفت: آنکه مرد از نیکی‏های خود بگوید

>>فقر:
گویند: عارفی چون این سخن شنید که دو نعمت است که سپاس داشته نشده است: سلامتی و امنیت، گفت: این دو، سومی نیز دارند که ناسپاس مانده است؛ چه سلامتی و امنیت را گاه، سپاس دارند. به او گفتند: آن چیست؟ گفت: فقر و آن، نعمتی است که بر منعمانش پوشیده مانده است؛ جز آنان که خدایشان نگاه داشته است




[ دوشنبه 21 فروردین 1391  ] [ 4:13 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

دلسردی از کار و چند راه حل

دلسردی از کار و چند راه حل

اگر شما هم یک کارمند باشید، احتمالا با شرایطی که خواهیم گفت آشنایی دارید چرا که ممکن است برای خودتان اتفاق افتاده باشد یا برای همکارتان که با شما دوستی نزدیک دارد.
چند سال از شروع کار شما و به عبارتی کارمندیتان می‌گذرد و حالا احساس می‌کنید که انگار دارید در جا می‌زنید و در راهی قرار گرفته‌ اید که هیچ تغییر و پیشرفتی در آن نمی‌بینید. در این نقطه باید درست فکر کنید و ببینید که دقیقا در کجا هستید و آیا راه کنونی می‌تواند شما را به هدفتان برساند یا نه.
نکته اولی که باید به آن توجه کنید اینست که چه چیز در این شغل کنونی شما را مجذوب کرده از انجام آن راضی و خوشحال می‌شوید. مثلا دوست دارید در بخش فن‌آوری اطلاعات کار کنید یا این که کار با تکنولوژی‌های فنی و ابزارهای مکانیکی را ترجیح می‌دهید. شاید هم به هر دو علاقه‌مند باشید. دوست دارید به عنوان یک سرگروه فعال باشید یا این که ترجیح می‌دهید از کسی دستور بگیرید؟
علاوه بر این‌ها موفقیت‌هایی را که در طی این دوره کارمندی و باعث غرور و مباهات شما بوده‌اند را در نظر بگیرید و قدری مثبت به اوضاع نگاه کنید. لازم نیست که این پیروزی‌ها حتما بسیار برجسته و قابل توجه باشند. مثلا هنگامی که توانستید به همکارتان که در حل و برطرف کردن اشکال کامپیوترش درمانده بود، کمک کنید، یک موفقیت کسب کردید چرا که احساس رضایت داشتید که دانش و معلومات فنی خودتان را به خوبی به کار گرفتید. زمانی هم که برای ارتقای امنیت سیستم‌های کامپیوتری شرکتتان ابزاری تدوین کردید،‌باز هم یک پیروزی دیگر بود که شما را مغرور و شاد کرد. یادآوری و لحاظ کردن این پیروزی‌های کوچک و بزرگ می‌تواند انگیزه‌ای برای کار و پیشرفت به شما هدیه دهد.
نشانه‌ای دیگر هم هست که می‌تواند در یافتن یک نقطه شروع دوباره یا مسیر جدید فعالیت‌های شغلی، به شما کمک کند. این علامت راهنما نحوه گذراندن اوقات فراغت شماست. مثلا اگر در یک سازمان خیریه فعال هستید و آن گروه را مدیریت می‌کنید، این عمل نشان می‌دهد که مدیریت و راهبری یک گروه از کارهای مورد علاقه شماست که اگر پرورش یافته با اعتماد به نفس و دانش حرفه‌ای بیشتر همراه شود، به شما کمک خواهد کرد تا در همان حوزه شغلی‌تان به یک مدیر و سرگروه توانا و کارآمد تبدیل شوید. یا اگر در همان مجموعه به کارهای سیستم‌های کامپیوتری رسیدگی می‌نمایید، باز هم این علاقه به دانش فن‌آوری اطلاعات را می‌توانید در زمینه‌ای اینچنین و در ابعادی وسیعتر به خدمت بگیرید.
دوباره فکر کنید و ایده‌های شغلی گوناگونی را به ذهن بیاورید و خطوط ذهنی کلی و در هم و برهم ترسیم کنید و سپس با دقت آنها را پیش چشم بیاورید و مثل یک ذره‌بین بزرگترشان کنید. ببینید که کدام خطوط برجسته‌تر هستند و نشان از چه حرفه‌ای دارند. این نقاشی ذهنی که بیش از همه به
چشم آمده همان چیزیست که غالب بر ذهن شماست. اما باز هم باید فکر کنید. آیا می‌توانید این حرفه تازه با این محیط کار،‌مسئولیت‌ها و امکانات فن‌آوری جدید را بپذیرید؟
کار مهم دیگر اینست که نقاط قوت و ضعف مهارت‌های حرفه‌ایتان را بشناسید. فراموش نکنید که برای فهم این نکات باید نظرات و پس‌ خوراندهای همکاران و دوستانی که مورد اعتمادتان هستند را جویا شوید. این دریافت پس خوراندها به این دلیل اهمیت دارد که ممکن است شما از خود تصوری خاص داشته باشید در حالی که دیگران ممکن است نظری کاملا عکس تصور شما اظهار کنند. مثلا آنها می‌ گویند که این همکارمان واقعا در برنامه‌نویسی شبکه خبره و استاد است اما خودتان فکر می‌کرده‌اید که اصلا خوب کار نمی‌کنید.
پس از فهم نقاط ضعف و قوت،‌درصدد تقویت نقاط قوت و برطرف کردن نقاط ضعف برآیید. اگر می‌خواهید در پست مدیریت جای گیرید اما مهارت‌های کافی ندارید، از دوره‌های آموزشی استفاده کنید و از شرکت در پروژه‌های مدیریتی که تحت سرپرستی مدیران برتر از شرکت‌تان انجام می‌شوند، بهره گیرید. فراگیری مطالب گوناگون که دانش عمومی و تخصصی شما را بالا می‌برند و اخذ مدارک تخصصی بیشتر،‌امتیازات لازم برای کسب درجه مدیریت و موفقیت در آن را به همراه می‌آورند.
با وجود تمامی این محاسبات،‌هرگز برای استعفا عجله نکنید. دقت کنید و درست به جریانات اطرافتان توجه داشته باشید. گاهی اوقات مدیران برای ترفیع دادن به کارمندان با لیاقت و توانای خود، مسئولیت‌های آنها را زیاد می‌کنند تا ببنند که آیا می‌توانند عهده‌دار پست‌های بالاتر و مهمتر شوند یا خیر. مثلا مدیران از این کارمندان می‌خواهند که در جلسات و میتینگ‌های بیشتر و مهمتری حاضر شوند یا این که مستقیما با شخص آنها کار کنند. اگر دیدید که شما هم در این دسته افراد قرار گرفته‌اید، بدانید که نشانه‌ها از پیشرفت و بهبود اوضاع هستند.
راه دیگر ارتقای موقعیت شغلی وترفیع اینست که با مدیر بخش خودتان حرف بزنید. به او بگویید که خواهان بازبینی و بررسی موقعیت حرفه‌ایتان هستید و فکر می‌کنید که توانایی‌های بالاتری دارید. او به شما کمک خواهد کرد تا مسیری درست که شما را به اهدافتان خواهد رساند، بیابید و طی کنید.
سعی کنید برای رفع این حالت یاس و ناخشنودی هر چه بیشتر در حرفه خود وارد شوید و به شکل کاملا تخصصی در جهت کسب معلومات و مهارت‌های گوناگونی که کارایی شما را بالا می‌برند، تلاش کنید. شاید این ناامیدی و نارضایتی حاصل از کمبود مهارت‌ها و اطلاعات نوینی باشند که هر روز در حال تغییر و تحولند. شرکت در کنفرانس‌ها، سمینارها و کارگاه‌های آموزشی مطالب و دانش‌های جدیدی را به شما می‌آموزند که با فراگیری و بکارگیری آنها می‌توانید به شکل کارمندی مستعد و توانمند ظاهر شوید که نظر مدیران را جلب می‌کند. آنوقت این کارمند درخشان به راحتی به مقامات بالاتری خواهد رسید که راه را به سوی کسب اهدافش،‌ هموار می‌کند. در این میان از معلومات عمومی هم نباید غافل شوید. در هر صورت چه بخواهید در همین سازمان کنونی بمانید یا بخواهید در جستجوی کار دیگری باشید، این معلومات و دانش‌ها و مهارت‌های عمومی و تخصصی به کمکتان خواهند آمد.
By:Katherine Spencer
مترجم: آذین صحابی

منبع :http://karafarini.sharif.ir/ShowEducation.asp?ID=129&CID=7




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:29 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ده خصوصیت افراد موفق و خوشحال

1_مشتاق:افراد موفق اماده و علاقه مند کارکردن و اموختن مطالب جدید هستند
2_اگاه : افراد موفق از جدید ترین اخبار اطلاع دارند
3_ این افراد مخاطره جو و اهل ریسک هستند
4_قاطع : ضرب المثل قدیمی که می گوید برای تصمیم گیری سریع باش و برای تغییر تصمیم ارام رفتار کن
5_ عاشق یاد گیری : در کتابخانه این افراد درباره همه موضوعی کتاب یافت می شود[/color]
_ متعهد : این افراد خود را برای کسب نتیجه بهتر و رضایت بخش مسئول می دانند
7_ مصر و سر سخت : در ذهن اینگونه افراد ناامیدی جایی ندارد و انها فقط تلاش کردن را می شناسند
8_ انعطاف پذیر : افراد موفق نسبت به شرایط مختلف انعطاف پذیرند
9_ خلاق : همه ما درای غریزه ای هستیم تا در زندگی نواوری کنیم افراد موفق به طور کامل از از این غریزه خود بهره برده اند.
10_ معنوی : این افراد در مورد مسائل معنوی خود متعهد هستند




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:29 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

توصيه هايي براي داشتن يك زندگي خوشبخت

توصيه هايي براي داشتن يك زندگي خوشبخت
 
1- از بزرگ نمايي تلاش هاي خود پرهيز كنيد، چون همسر شما هم تلاش هاي فراواني براي زندگي مشترك دارد.
2- موفقيت فرزندان شما و ايجاد فضايي مطلوب براي زندگي جمعي، به تلاش هاي متقابل زوجين بستگي دارد.
3- در حضور فرزندان از كلمات و عباراتي كه بار محبت آميز و موفقيت آميز دارند استفاده كنيد، مانند: خواهش مي كنم – خسته نباشيد- عزيزم- بسيار خوب- آفرين- دست شما درد نكند- موفق باشي- جانم و …
4- قدرت والدين در خانه نبايد تضعيف شود و به ويژه اقتدار پدر بايد بر سر خانواده باشد تا سنگ بر روي سنگ بند شود ( با ملاحظه اعتدال و انصاف).
5- رفتار زوجين با هم ، الگوي رفتاري فرزندان با والدين است، پس فرزنداني با هويت و شخصيت مطلوب پرورش دهيد.
6- فرزندان هنگامي كه بزرگ و مستقل شوند، رفتار پدر و مادر را نقد مي كنند؛ پس مراقب باشيد.
7- بار زندگي را به تنهايي نمي توان به دوش كشيد پس لجاجت و سرسختي نكنيد.
8- در امر ادامه تحصيل و توسعه فكري و معنوي همسر خود بكوشيد.
9- تحقير كردن همسر در ميان فرزندان به نفع نظام خانواده نيست.
10- خرافات و حرف اين و آن را از محيط خانه دور كنيد.
11- خواسته ها، تمايلات و نيازهاي همسرتان را كشف كنيد.
12- منطق، تنها تيغي است كه هيچ گاه كـُند نمي شود، بياييد همواره منطقي باشيم.
13- همان قدر كه شما دوستاني براي گفتگو و رفت و آمد داريد، همسرتان هم دارد: پس سعي كنيد در اين زمينه تعادل و تفاهم برقرار باشد.
14- ساختار جسمي و روحي زن و مرد با يكديگر تفاوت دارد. شناخت اين تفاوت ها، كنار آمدن با زندگي را براي ما راحت مي سازد.
15- مسائل و مشكلات خانه را طوري به همسرتان بازگو كنيد كه منجر به نتيجه اي تلخ نشود.
16- كارهاي منزل را تا قبل از آنكه همسرتان به خانه بيابد انجام دهيد تا زمان بيشتري را در كنار او باشيد.
17- خانه براي مرد بايد محل آرامش و محبت و عشق باشد، اين خانه را هر روز براي او بسازيد.
18- خودتان شوخي شوخي براي همسرتان، دردسر درست نكنيد.
19- در بيرون رفتن از خانه، مسافرت ها، تفريحات و… مراقب نگاه هاي آلوده باشيد.
20- در حد ضرورت، با غريبه ها ارتباط كلامي داشته باشيد ، نه بيشتر.
21- زندگي خوب داشتن را مي توان از كساني ياد گرفت كه زندگي شان تباه شده است.
22- زوجين بايد خاصيت “هم پوشاني” داشته باشند، يعني يكديگر را كامل كنند.
23- از نوشتن فيلمنامه (سناريو) در ذهنتان، براي مقابله با همسرتان پرهيز كنيد.
24- پر كردن ذهن از مسائل، حرف ها، عقده ها و كمبودها، دردي را دوا نمي كند. ذهن خود را زلال و بي كينه كنيد.
25- تحكيم مباني اعتقادي و پايبندي به اصول اخلاقي و مذهبي، كار اول شماست.
26- اجازه تعرض و بي حرمتي به افراد خانواده خود را ندهيد. حريم خانواده بايد ايمن ترين جا براي شما باشد.
27- ممكن است همسر شما گاهي رفتارهاي عجيب و غريب از خود بروز دهد، سعي كنيد با آن منطقي برخورد نماييد.
28- آراستگي و آرايش ظاهري نقش مهمي در دلبستگي زوجين به يكديگر دارد.
29- موقع بروز اختلاف و ناراحتي، ببينيد اصلاً بر سر چه با هم اختلاف داريد چون اغلب ناراحتي ها بر سر مسائل هيچ و پوچ و بيخودي است.
30- از همسرتان بخواهيد پنج ايراد و اشكال اساسي شما را بنويسد و سپس با يكديگر آنها را تجزيه و تحليل و رفع اشكال نماييد.
31- فرزندان بعد از پيوند شما به وجود آمده اند پس آنها را مقدم بر خوشبختي خود ندانيد.
32- هيچ وقت زندگي را در بن بست نبينيد. هميشه يك راه خوب براي رهايي وجود دارد.
33- شيريني زندگي به فراز و نشيب ها و داشتن و نداشتن هاي آن است. پس كام خود را همواره با تكيه بر موفقيت ها شيرين نگاه داريد.
34- هنگامي كه با هم دعوا مي كنيد و از دست يكديگر ناراحت مي شويد و قهر و ناز مي كنيد، والدين يكديگر را دعوت كنند و دور هم جمع شويد تا بهانه اي شود براي اين كه با هم آشتي كنيد.
35- به مناسبت ها و بهانه هاي مختلف، مانند سالروز تولد، ازدواج، عقد، بچه دار شدن و … به يكديگر هديه اي بدهيد و فضاي خانواده را تحول ببخشيد.
36- در فعاليت ها و صحنه هاي اجتماعي ياري رسان همسر خود باشيد.
37- زوجين در ماه هاي اول زندگي بايد مراقب روحيات و ويژگي هاي فردي يكديگر باشند تا به هم عادت كنند و سازگاري و تطبيق پيدا كنند. شايد ماه هاي اوليه زندگي، شكنندگي زيادي داشته باشد پس مراعات همديگر را بنماييد و مواظب هم باشيد.
38- در همه حال رضاي خدا را در نظر داشته و خدا ترس باشيد چون در اين صورت هر حرفي را نخواهيد زد، به هر جايي نخواهيد رفت، هر فكري نخواهيد كرد و هر تصميمي نخواهيد گرفت.
39 – براي آسايش در زندگي از هزينه هاي غير ضروري چشم بپوشيد در ابتداي جواني از آنچه به دست مي آوريد ، درصدي را براي دوران كهولت ، همسر و فرزندان تان پس انداز نماييد.
40 – حقيقت را بپذيري و هميشه حقيقت گو باشيد . جامعه اي خوشبخت است كه انسان هايي درستكار و حقيقت گو و با منطق داشته باشد.

منبع : روزنامه همشهري




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:26 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

اصول‌ مدیریت‌ از دیدگاه‌ امام‌ علی‌(ع)

اصول‌ مدیریت‌ از دیدگاه‌ امام‌ علی‌(ع)
نوشته : حسین خنیفر

مدیران‌ برای‌ هدایت‌ نیروی‌ انسانی‌ به‌ سمت‌ اهداف‌ از پیش‌ تعیین‌ شده‌،باید به‌ یك‌ سلسله‌ اصول‌ در مدیریت‌ پای‌بند باشند. رعایت‌ این‌ اصول‌، افزایش‌كیفیت‌ كاری‌ آنان‌ را در پی‌ داشته‌، همچنان‌كه‌ بی‌توجّهی‌ به‌ آن‌ها نیز سبب‌شكست‌ مدیران‌ در رسیدن‌ به‌ اهداف‌ مورد نظر خواهد شد.
امام‌ علی‌ (ع) یكی‌ از عوامل‌ سقوط‌ و تباهی‌ هر تشكیلاتی‌ را ضایع‌ كردن‌اصول‌ اساسی‌ آن‌ می‌داند. در هر رشته‌ از علوم‌ بشری‌ به‌ ویژه‌ علوم‌ انسانی‌اصولی‌ را شاهدیم‌ كه‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ حوزه آن‌ علم‌ بر محور آن‌ها می‌چرخدو با آن‌ها معنا می‌یابد، این‌ اصول‌ خود شاخه‌هایی‌ دارند كه‌ در گذر زمان‌ ومكان‌ دچار تغییر و تحوّل‌ می‌شوند، بدون‌ آن‌ كه‌ اصول‌ تغییر یابند. مدیریت‌چون‌ سایر رشته‌های‌ علوم‌، از این‌ قاعده كلّی‌ مستثنی‌ نیست‌ و در جایگاه‌ یكی‌از رشته‌های‌ علوم‌ انسانی‌ اصولی‌ دارد كه‌ باید آن‌ها را شناخت‌. با مراجعه‌ به‌سخنان‌ امام‌ (ع) و روش‌ و سیره‌ عملی‌ حضرت‌ اصول‌ متعددی‌ برای‌ مدیریت‌كارآمد به‌دست‌ می‌آید كه‌ در این‌ بخش‌ به‌ مواردی‌ از آن‌ها پرداخته‌ می‌شود.

1. صبر و تحمّل‌
تحمّل‌، از اركان‌ مدیریت‌ اسلامی‌ است‌. امام‌ علی‌(ع) می‌فرماید:
ابزار مدیریت‌، سعه صدر است‌؛
بردباری‌ مهم‌ترین‌ ركن‌ مدیریت‌ و سیاست‌ است‌.

 2. صداقت‌
در بحث‌ صداقت‌ِ مدیر، راستی‌ در گفتار و رفتار با هم‌ همراهند، ودراصطلاح‌ امروز، صداقت‌ به‌ «قول‌ و فعل‌» یا «عمل‌ و گفتار» اطلاق می‌شود.این‌ ویژگی‌ از زیباترین‌ جلوه‌های‌ مدیریت‌ است‌؛ چرا كه‌ عامل‌ اصلی‌ جلب‌اعتماد دیگران‌ و ایجاد صمیمیت‌ بین‌ او و زیردستان‌ به‌ شمار می‌رود. بیش‌ترمدیران‌ موفق‌، افزون‌ بر كیاست‌ و زیركی‌ و تدبیر، ویژگی‌ صدق در گفتار وكردار را نیز دارند. خداوند در قرآن‌ می‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذین‌َ آمَنُوا اتَّقُوا اللّه‌َ وَ كُونُوا مَع‌َ الصّادِقین‌َ؛       
ای‌ اهل‌ ایمان‌، خدا ترس‌ بوده‌ و همراه‌ با راست‌گویان‌ باشید.
امام‌ علی‌(ع) نیز مكرر بر صداقت‌ و راستی‌ در گفتار و كردار تأكیدمی‌كنند و آن‌ را عامل‌ نجات‌ و موجب‌ كرامت‌ و بزرگ‌منشی‌ می‌دانند.چنان‌كه‌ آن‌ را پیروزمندترین‌ راهنما در كارها نیز معرفی‌ می‌كنند.

ادامه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:25 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

خلاصه كتاب : بينديشيد و ثروتمند شويد


خلاصه كتاب : بينديشيد و ثروتمند شويد
نویسنده : ناپلئون هيل

فصل 1: انديشه ثروت است
● به راستي كه انديشه ثروت و دارايي است. دارايي قدرتمندي كه قوتي با هدف مشخص، عدم راسخ و اشتياق سوزان تركيب مي‌شود، راه رسيدن به ثروت را به روي شما مي گشايد. وقتي كسي عميقاً مي‌خواهد به خواستة خود برسد مطمئناً به هدفش مي‌رسد. مهمترين امر ساختن انديشه است، وقتي كسي به واقع براي چيزي آماده مي‌شود به آن مي‌رسد.
● به راستي اگر انسانها پاي عقيده خود بايستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت كنند تا خواسته آنها به وسواسي دايمي مبدل گردد، چه اتفاقها كه نمي افتد.

فرصت:
●  فرصت پشت در حياط خلوت شما كمين مي‌كند، گاه به صورت بدبياري ظاهري مي‌شود، گاه شكل شكست موقتي مي‌گيرد، به همين دليل است كه خيلي‌ها نمي توانند فرصت مناسب را تميز دهند.
 ●مي توان با استفاده از اصول مشخص و شناخته شده انگيزه ناملموس انديشه را به صورت مادي تبديل كرد.
 ●يكي از علل عمده شكست و ناكامي اين است كه در برخورد با مشكلات موقتي متوقف مي‌شويم و دست از تلاش بر مي‌داريم.
 ●هرگز به گفتة ديگران دست از كار نكشيد و قبل از موفقيت شكستهاي موقتي را بپذيريد.
 ●نظريه سالم تنها چيزي است كه بري رسيدن به آن نياز داريد.
●وقتي ثروت به سوي شما جاري مي‌شود، حركتي بس سريع دارد، با تنعم همراه است، آنگونه كه تعجب مي‌كنيد كه در اين چند سال كجا پنهان بوده است بدانيد كه اين موضوع مهمي است. اين را هم بدانيد كه ثروت نصيب كساني مي‌شود كه سخت كوشند و از مداومت لازم برخوردارند. وقتي انديشيدن را شروع مي‌كنيد و ثروتمند مي‌شويد در مي‌يابيد كه ثروت بايك حالت ذهني آغاز مي‌شود، بايد هدف شخصي داشته باشيد.
موفقيت از آن كساني است كه ذهنيت موفق دارند .
● شكست از آن كساني است كه بي تفاوت اجازه مي‌دهند ذهنيت شكست در آنها نفوذ كند .
● ما نمي‌خواهيم آنچه را نمي‌فهميم باور كنيم ما محدوديتهايمان را معيار سنجش مان قرا رمي‌دهيم. «بلكه بايد بدانيم چه مي خواهيم»
● ما بايد بدانيم مسلط بر سرنوشت خود هستيم، ما كاپيتان روح خودهستيم، زيرا اين قدرت را داريم كه افكار خود را كنترل كنيم. مغز ما با افكاري كه در ذهن خود داريم عجين مي‌شود.و در شرايطي قرار مي‌گيرد كه نيروي انسانها و وضعيت زندگي را كه با شرايط افكار ما سازگاري دارند هماهنگ مي‌كند».
● قبل از اندوختن ثروت كلان بايد اذهان خود را از اشتياق به ثروت انباشته كنم. اگر طالب پول هستيم بايد ذهنيت پول داشته باشيم تا اشتياق به ثروت ما را به طرحي مشخص براي دستيابي به آن مجبور كند».

فصل 2: اشتياق نقطه شروع همه موفقيتها
●  آنچه را مغز انسان تصور و باور كند به آن مي‌رسد
●  رمز موفقيت: كسي كه پلهاي پش سرش را ويران مي‌كند، براي خود راه بازگشتي باقي نمي‌گذارد، يا بايد پيروز شود و يا از بين برود.
●  هركس كه طالب پيروزي است بايد كشتيها و پلهاي پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههاي عقب نشيني را برخود ببندد.
اينگونه است كه مي‌توان ذهن را در شرايط اشتياق سوزان براي پيروزي قرارداد و اين شرايط لازم موفقيت است.
●  شش راه براي تبديل اشتياق به طلا:
1)   مبلغ مورد نياز خود را دقيقاً مشخص سازد.
2 )  مشخص كنيد براي رسيدن به هرچيز، بايد چه چيز را از دست بدهيد.
3 )  تاريخ مشخصي براي دستيابي به هدف خود درنظر بگيريد.
4 )  برنامه‌اي قطعي براي اجراي برنامه خود بريزيد.
5 )  دربارة از خودگذشتگي خود تصميم بگيريد.
6 )  يادداشت خود را به صداي بلند، روزي دوبار بخوانيد و باور كنيد كه صاحب اين پول و دارايي شده‌ايد.
در كار برنامة ريزي براي ثروتمند شدن به كسي اجازه ندهيد كه روياي شما را از بين ببرد. بايد با موفقهاي روزگار و دوران گذشته خود آشنا شويد. بايد با زندگي كساني آشنا شويد كه رؤياي آنچه را كه ارزشمند است به دنياي ما ارزياني داشته است؛ به من و شما امكان داده است تا استعدادهاي خود را بروز هيم.
●  هرقدر در زنديگ بخواهيم و توقع داشته باشيم همان اندازه بدست مي‌آوريم»
●  براي هركدام از ما راهي وجود دارد، اگر خوب گوش بدهيم كلمات مناسب خود را مي‌شنويم.


فصل 3 : ايمان
●  محدوديت ذهن ما همان محدوديتي است كه ما براي آن درنظر مي‌گيريم، فقر و تنعم هر دو نشأت گرفته از ذهن ما هستند .
  ● ايمان مهمترين عنصر ذهن است. وقتي ايمان با انديشه درهم مي‌آميزد، ذهن نيمه هوشيار بي درنگ ارتعاش آن را درك مي‌كند و آن را به فراست لايتناهي تبديل مي نمايد.
  ● چگونه ايمان را در خود ايجاد كنيم: مي توانيد به كمك تلقين به خود، اشتياق را به معادل فيزيكي يا پولي آن تبديل كنيد. ايمان حالتي از ذهن است كه مي‌توان آن را به كمك تدييد يا آموزشهاي تكراري براي ذهن نيمه هوشيار و به كمك اصل تلقين به خود ايجاد نمود.
 ●بدشانسي وجود ندارد: ذهن نيمه هوشيار  انديشه‌هاي منفي يا مخرب را درست به همان شكل انديشه‌هاي سازنده به عمل تبديل مي‌كند. اين همان پديده غريبي است كه ميليونها نفر آن را تجربه‌كرده‌اند و بسياري آن را بدبياري يا بدشانسي مي‌دانند.
● ايمان شما همان عنصري است كه عمل ذهن نيمه هوشيار را مشخص مي‌سازد. مي توانيد با تلقين به خود ذهن ناهوشيارتان را فريب دهيد.
براي رسيدن به اين مهم و براي آنكه به آن جامة عمل بپوشانيد، خود را چنان ببينيد كه انگار به خواستة خود نرسيده‌ايد. توجه داشته باشيد كه عمل شرط لازم موفقيت است. لازم است كه احساسات مثبت ذهن را تشويق و احساسات منفي را كنار بگذاريد و براساس آن عمل كنيد.
 ● ايمان آن چيزي است كه به شما حيات، قدرت و عمل مي‌بخشد
 ●ايمان نقطه شروع انباشت ثروت است.
 ●ايمان تنها پادزهر شكست است.
 ●ايمان مبناي همه اعجاز هاست، همة اسراري است كه آن را به كمك قانون علم نمي‌توان تحليل نمود.
 ●ايمان عنصري است كه انديشه را متحول مي‌سازد.
 ●ايمان تنها عاملي است كه به كمك آن مي‌توان نيروي فراست الهي را در خدمت انسان گرفت.

فصل 4: تلقين به خود راه نفوذ بر ذهن نيمه هوشيار
● تلقين به خود مفهومي است كه ارتباطي ميان ذهن هوشيار و نيمه هوشيار برقرار مي‌سازد. در واقع ارتباطي ميان ذهن هوشيار و ذهن نيمه هوشيار است. تلقين به خود، خود به خود به ذهن نيمه هوشيار مي‌رسد و ان را تحت تأثير افكار قرار مي‌دهد.
● انسان طوري ساخته شده كه مي‌تواند به كمك حواس پنجگانه خود دريافتي ذهن نيمه هوشيار را نترل كند. اما به خاطر داشته باشيد كه ذهن نيمه هوشيار را به زمين حاصلخيز تشبيه كرديم كه اگر در آن بذرهاي نامطلوب بكاريم و از آن مراقبت نكنيم، علفهاي هرز در آن به وفور رشد مي :نند. تلقين به خود عاملي كنترل كننده است كه انسان به كمك آن مي تواند داوطلبانه ذهن خود را با افكاري خلاق تغذيه كند.
همانطور كه مي تواند افكاري با طبيعت مخرب را در زمين حاصلخيز خود كشت نمايد.

فصل 5 ـ دانش تخصصي
● هر بد بياري، هر شكست و هر دل شكستگي با خود به همان اندازه يا بيشتر امتيازي مثبت دارد.
● ما با دو نوع دانش عمومي و تخصصي روبرو هستيم. دانش عمومي،
بدون توجه به اندازه و تنوع آن نقش چنداني در تحصيل ثروت بازي نمي‌كند.
ميليونها نفر انساني بوده است كه گمان مي كنند «دانش قدرت است» هرگز چنين چيزي نيست.
كلمة آموزش در زبان انگليسي از يك كلمه لاتين اقتباس شده كه مفهوم عملاً از درون را تداعي مي‌‌كند.
انسان تحصيل كرده لزوماً كسي نيست كه دانش عمومي و تخصصي زياد دارد. بلكه سي است كه ذهنش را وسعت بخشيده و به كمك آن مي تواند به خواستة خود برسد.
فراموش نكنيد كه توماس اديسون تنها سه ماه بعد به مدرسه رفت و هنري فورد بيش از 6 سال به مدرسه رفت و به مردي ثروتمند تبديل شد.

فصل 6: تخيل: كارگاه ذهن
● خيال كارگاهي است كه در ان تمام برنامة‌هاي ناشي از انسان شكل مي گيرد. عمل به كمك قوة تخيل ذهن جاري مي‌شود.
● ذهن خيالي انسان به دو شكل تصور خلاق و تصور مصنوعي عمل مي‌كند.
تصوير مصنوعي: اين ذهنيت چيزي را خلق نمي‌كند بلكه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دريافتي گذشته كا رمي‌كند كه اغلب مخترعين از آن استفاده مي‌كنند.
تصور خلاق: انسان به كمك اين ذهنيت الهامات را دريافت مي‌كند. به وسيله اين ذهنيت است كه نقطه‌نظر‌هاي جديد به انسان منتقل مي‌شود به كمك اين ذهنيت است كه شخص مي‌تواند با ذهن نيمه هوشيار سايرين ارتباط برقرار سازد.
● اگر اراده‌اي باشد، راهي وجود دارد.

فصل 7: برنامه‌ريزي سازان يافته
● هيچ كس به تنهايي تجربه،‌آموزش، توانايي و دانش كافي ندارد كه با ان به ثروت كلان برسد. بدون همكاري ديگران اين مهم امكان پذير نيست.
در صورت شكست هر برنامه، برنامة بعدي را به اجرا بگذاريد. اگر نخستين برنامه انتخابي شما با موفقيت همراه نبود، جاي ان را با برنامه ديگري تغيير دهيد و انقدر ادامه دهيد تا برنامه‌اي مؤثر و مفيد بيابيد. با هوش ترين افراد بدون داشتن برنامه‌هيا معين و عملي نمي توانند موفق شوند. اين حقيقت مهم را به ذهن بسپاريد. وقتي برنامه‌اي به شكست منتهي مي‌شود بدانيد كه شكست موقتي، به مفهوم ناكامي دائمي نيست.
● انسان تا زماني كه خود را شكست خورده نپندارد، شكست خورده نيست .

فصل 8 : تصميم‌گيري: غلبه بر ترديد و دودلي
● ناتواني در تصميم‌گيري از جمله مهمترين دلايل شكست و ناكمي است. كساني كه نمي تواند سرمايه بيندوزند،‌بدون استثنا كساني هستند كه نمي‌توانند تصميم‌گيري كنند.
اكثر كساني كه از تنعم دور مي‌مانند به سادگي تحت تأثير عقايد ديگران قرار مي‌گيرند. اجازه مي‌دهند كه روزنماه نگاران و اطرافيان وشايعه پردازان به جاي آنها فكر كنند. اظهار عقيده ارزان‌ترين كالاي روي زمين است. هركس عقيده‌اي دارد و مي‌ـواند ديگران را تحت تأثير قرار دهد. اگر هنگام تصميم‌گيري تحت تأثير عقايد دگيران قرار گيرد در كار خود موفق نمي‌شويد.
شما براي خود مغز و ذهني داريد. از آن استفاده كنيد و براي خود تصميم بگيريد.
● ارزش تصميمات بستگي به شجاعت دارد كه براي ارائه آن لازم داريد .

فصل نهم: ابرام
● مبناي مداومت و پايداري قدرت اراده است. وقتي نيروي ميل و اشتياق و اراده به درستي تركيب شود تركيبي مقاومت ناپذير ايجاد مي‌شود.
● فقر نصيب كسي مي‌شود كه ذهنش مايل به آن است. به همين صورت ثروت هم نصيب كساني مي‌شود كه براي جذب آن آمادگي دارند. با يان حال در هر دو مورد قوانين مشابهي حاكم هستند ذهنيت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب آن رشد مي كند. ذهنيت پول بايد در اشخاص ايجاد شود مگر اينكه كساني با اين ذهنيت متولد شود.
به مفهوم دقيق اين پاراگراف توجه كنيد، تا به معناي مداومت در جريان انباشت ثروت و رسيدن به موفقيت پي ببريد. بدون مداومت، از همان آغاز مغلوب مي‌شويد. اما با مداومت در شمار برندگان قرار مي‌گيريد.

فصل دهم: قدرت همكاران
● مغز انسان را مي توان با يك باطري مقايسه كرد. اين يك حقيقت است كه مجموعه با طريهاي الكتريكي، در مقايسه با يك باتري برق بيشتري توليد مي كنن.د همچنين مشخص است كه هر باطري با توجه به واحدها و ظرفيت خود برق توليد مي‌كند.
مغز هم به شكل مشابهي فعاليت مي كند. بعضي از مغزها در مقايسه با مغزهاي دگيران فعالترند و با كنار هم قرار گرفتن هماهنگ چند مغز انرژي فكري بيشتري در مقايسه با يك مغز ساده توليد مي‌شود. ردست همانطور كه چند باطري بيش از يك باطري نيرو ايجاد مي كند.
در انتخاب همكاران خود وسواس كافي به خرج دهيد، يكي از آنها ماهيتي اقتصادي دارد و ديگري ماهيتي رواني. ويژگي اقتصادي آن مشخص است. هركس بتواند با اشخاصي كه از شعور مقبول برخوردار باشند همكاري كند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجويد، به سودخود كار كرده است. اين تعاون و همكاري مبناي تقريباً همة موفقيتهاي بزرگ بوده است. درك شما از اين حقيقت بزرگ مي‌تواند موقعيت مالي شما را مشخص سازد. درك مرحلة رواني اصل گروه همكار بسيار دشوارتر است.
شايد اين عبارت شما را در درك موضوع كمك كند. هر دو مغزي كه در كنار هم قرار مي‌گيرند مغز سومي با نيرويي نامرئي و ناملموس ايجاد مي كنند كه مي‌تواند با مغز سومي در ارتباط باشد.

منبع: http://seanet-parvaz.blogfa.com




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:21 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

جادوی کار پاره وقت

جادوی کار پاره وقت

رآن در اين كتاب - جادوي كار پاره‌وقت- 12 اصل ارايه مي‌دهد. اين 12 اصل كدامند. 12 اصل «جيم رآن» به شرح زير است:
1- يافتن يك فرصت كاري
2- سود بردن، بهتر از مزد گرفتن است
3- جادوي كار پاره‌وقت
4- تنظيم بادبان
5- قانون نسبت‌ها
6- قانون كاشت و برداشت
7- پرورش مهارت‌ها
8- بياييد با هم كار كنيم
9- ارتباط، معرفي و تمجيد
10- سزاواري در برابر نيازمندي
11- مهارت‌هاي شما، آينده‌تان را رقم مي‌زند
12- خوب زندگي كنيد

سود بردن، بهتر از مزد گرفتن است
«رآن» با صراحت اذعان مي‌كند نه در دبيرستان و نه در دانشگاه، هيچ‌گاه در اين باره سخني را نشنيده است و به مجرد ورود به دنياي كار، به اين اصل دست مي‌يابد.
«رآن» مي‌گويد وقتي كار مي‌كنيد، در پي كسب درآمدي هستيد براي كرايهء‌خانه، گذران اوقات فراغت، تامين نيازهاي زندگي، اين در حالي است كه اگر تغيير رويه دهيد، انرژي كاري شما افزايش مي‌يابد. جملهء صريح رآن چنين است: «باورتان نمي‌شود زماني كه براي سود و ثروت كار مي‌كنيد و نه براي پرداخت كرايهء خانه، صبح را با چه انرژي‌اي آغاز مي‌كنيد! شما با كاركردن در اين سيستم، شانس بزرگي براي ثروتمند شدن داريد.»

جادوي كار پاره‌وقت
سومين اصل جادويي رآن، جادوي كار پاره‌وقت است. نگاه «رآن» متفاوت از اتفاقي است كه در جامعهء ما رخ مي‌دهد.«كار پاره‌وقت» اكنون به شيوه‌اي رايج تبديل شده است.
 افراد پس از اتمام كار، كاري كاملا متفاوت و گاه در سطحي بسيار نازل‌تر را در باقي‌ماندهء روز پي‌مي‌گيرند. چنين كاري غالبا نيازي به مهارت‌هاي ويژه ندارد اما آنچه رآن بر آن تاكيد مي‌ورزد آن است كه در اين كار پاره‌وقت، ضروري است شما با مهارت‌ها و تكنيك‌هاي جديد آشنا شويد.
چنين نگاهي باعث مي‌شود شما با «قابليتي» تازه، فعاليتي جديد و بيش‌تر در سطحي عالي‌تر را پي‌بگيريد. بديهي است اين «قابليت» پله‌هاي ترقي شما را مهيا مي‌كند.
 قطعا به مرور زمان، هم درآمد بيش‌تر نصيب شما مي‌كند و هم احساس مي‌كنيد كه قابليت‌هاي بيش‌تري را براي آينده كسب مي‌كنيد.

تنظيم بادبان
چهارمين قانون جيم رآن با تمثيلي لطيف قرين است: «همهء ما، شبيه به يك قايق بادباني در وسط دريا هستيم، اين مسير وزش باد نيست كه مقصد ما را تعيين مي‌كند بلكه اين قايقران و تنظيمات بادبان است كه مسير را معين مي‌كند.
 از اين مثال، هر كسي مي‌تواند به نحوي در زندگي خود استفاده كند. بادها براي همهء ما، به طور يكسان مي‌وزند، باد مصايب، باد فرصت‌ها، باد تغييرات! آن‌ها حتي زماني كه قايق ما سروته شده است نيز مي‌وزند! بادهاي موافق و ناموافق، همواره در حال وزيدنند اما به خاطر داشته باشيد، بادها براي همهء ما، به طور يكسان مي‌وزند: «باد اقتصاد، باد اجتماع، باد سياست! فقط تفاوت در اين است كه شما قايق را كي به مقصد مي‌رسانيد؟ يكسال؟ سه سال؟ پنج سال؟ تفاوت، در زمان رسيدن و تنظيمات بادبان قايق شماست، نه بادي كه مي‌وزد.»
دو توصيهء جالب را «جيم رآن» در اين فصل تاكيد مي‌كند.
1-نخواه كه مسايل آسان شوند و مشكلات كم‌تري داشته باشي، بلكه تلاش كن كه تو توانمندتر شوي و مهارت‌هاي بيش‌تري كسب كني.
2-انسان، قادر به انجام كارهاي شگفت‌انگيزي است، به شرط آن كه از اتفاقات آينده نهراسد.
همچنان اين قوانين را مي‌توانيد جست‌وجو كنيد اما بخش پاياني كتاب، گفت‌وگويي است كه با جيم رآن انجام شده اين گفت‌وگو نيز در خور توجه است. براي نمونه اين پرسش و پاسخ را بخوانيد كه در صفحات انتهايي چنين آمده است:   
شما اغلب راجع به هدف‌گذاري، صحبت مي‌كنيد، چرا؟
چون آموختن هدف‌گذاري  (Setting Goal) ، زندگي مرا تغيير داده است. روزي مربي‌ام به من گفت: «فهرست اهدافت را به من نشان بده. به او گفتم، «من چنين فهرستي ندارم». او گفت: «اگر تو فهرستي از اهدافت نداري، من مي‌توانم حدس بزنم كه موجودي حساب بانكي تو نيز بيش از چندصد دلار نيست!»
من گفتم: «آيا اگر فهرستي از اهدافم را تعيين كنم، مقدار موجودي حساب بانكي‌ام تغيير مي‌كند؟»
او گفت: «حتما. من طرفدار اهداف هوشمندانه  (smart)  هستم. مشخص  (specific) ، قابل اندازه‌گيري  (measurable) ، قابل دستيابي  (Attainable) ، واقع‌بينانه  (Realistic) ، زمان‌بندي شده  (Time-sensitive)
من از افراد مي‌خواهم كه فهرست‌هايي با اين عناوين، تهيه و يادداشت كنند: «افرادي را كه مي‌خواهند تا 10 سال آينده ملاقات كنند، مهارت‌هايي كه مي‌خواهند ارتقا دهند، سرمايه‌گذاري‌هايي كه مي‌خواهند انجام دهند، تجربياتي كه مي‌خواهند به دست آورند و زماني كه اين كارها را انجام دادند، كنار آن‌ها را علامت بزنند. اين مساله خيلي مهم است.»

منبع:http://seanet-parvaz.blogfa.com/post-12.aspx




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:17 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

ده دلیل ورشکستگی کسب و کارهای کوچک

ده دلیل ورشکستگی کسب و کارهای کوچک 
    
شاهد ورشكستگي و پايان تجارت يك شركت بودن، بسيار سخت است. 10 دليل اصلي ورشكستگي در كسب و كارهاي كوچك به شرح زير است :
1ـ فقدان سرمايه كافي  پول مي تواند علت اصلي تمام ورشكستگي ها در تجارت باشد. صاحبان كسب و كارهاي كوچك بايد تخمين بزنند كه به چه مقدار پول نياز دارند تا بتوانند كار خود را راه اندازي كنند. آن را خوب اداره كرده و سپس در سطح خوبي نگه دارند و به عنوان يك شركت بازرگاني موفق خود را مطرح كنند.
نورمن اسكاربورو استاد تجارت در كالج Presbyterian  در كاروليناي جنوبي مي گويد:
"زماني كه سرمايه كافي نداريد و با فقدان سرمايه روبرو مي شويد، اين موضوع مي تواند خود شروع يك حركت مارپيچي نزولي باشد كه شما نمي توانيد از آن جلوگيري كنيد."

2ـ به جريان انداختن ضعيف نقدينگي
هنگامي كه نقدينگي نتواند هزينه ها و ديگر مخارج را جبران كند، حتي مشاغلي كه مراحل نخستين رشد خود را طي كرده اند، نيز سقوط مي كنند.
مراقب نرخ سوخته (rate burn) باشيد. اين اصطلاح را شركتهاي دات كام ابداع كرده اند براي آگاهي از اينكه چه مقدار از نقدينگي به هدر رفته يا به اصطلاح سوخت شده است، اسكاربورو مي گويد : "نقدينگي تنها چيزي است كه واقعا ارزش دارد."

3ـ برنامه ريزي نامناسب و ناكافي
عدم برنامه ريزي صحيح در واقع، علت مشكلاتي از قبيل فقدان سرمايه كافي و جريان انداختن ضعيف نقدينگي است.
بايد يك برنامه كاري منسجم را با در نظر گرفتن تمام امور مالي، بازاريابي، رشد و ديگر موارد خاص در نظر بگيريد. مي تواند بسيار زمان بر باشد، زيرا يك برنامه ريزي صحيح و مناسب هفته ها يا ماهها تلاش نياز دارد. عقايد و نظرات شما زماني كارساز خواهد بود كه با برنامه ريزي صحيح جلو برويد. در غير اين صورت در آخر كار، سرمايه شما به هدر خواهد رفت.

4ـ در نظر نگرفتن رقابت
نظرات منحصر بفرد را بندرت مي توان يافت. بسيار مهم است كه بتوانيد بهره برداري لازم را از كار خود بنماييد.
اسكاربورو مي گويد : "بسياري از صاحبان تجارت، كسب و كار خود را مشابه و همانند ديگران انجام مي دهند. اطمينان حاصل كنيد كه در كار شما چيزي منحصر بفرد و متفاوت از ديگر رقبا وجود دارد."

5ـ بازاريابي ضعيف
آيا مشتريان شما از فعاليتها و كيفيت كالاي شما رضايت لازم را دارند ؟ ضروري است كه استراتژي بازاريابي خود را توسعه دهيد تا دريابيد كه چه كساني و به چه علتي مشتريان شما هستند. اطمينان حاصل كنيد كه استراتژي بازاريابي شما، مشتريان بيشتري را به سوي شما جذب مي كند و به اين ترتيب، شما را از ديگر رقبا متمايز خواهد كرد.

6ـ نداشتن انعطاف پذيري لازم
صاحبان كسب و كارهاي كوچك مي دانند كه يك رقيب بزرگتر با ميزان نقدينگي بالاتر و تعداد كارمندان بيشتر، مي تواند رقيبي بسيار جدي براي آنها باشد. هرگز فراموش نكنيد كه انعطاف پذير باشيد. كالا، روند فعاليت و بازاريابي خود را به گونه اي تطبيق دهيد كه بتوانيد با رقباي بزرگ رقابت كنيد.

7ـ ناديده گرفتن قدم بعدي
اجازه ندهيد روند حركت كاري شما كند و آهسته شود مطمئن شويد كه شما و كارمندانتان بر روي حمايت و دادن خدمات به مشتري، تأكيد لازم را مي كنيد.

8 ـ سعي در انجام دادن تمام امور بطور كامل و بي عيب و نقص
اكثر بازرگانان از ذكاوت لازم براي كار و تجارت برخوردارند. اما اداره كردن يك كسب و كار كوچك، پيچيدگيهاي خاص خود را دارد. سعي نكنيد كه همه كارها را خودتان انجام دهيد و بخواهيد كه تمام كارها كامل و بدون نقص انجام شود. اگر مي خواهيد دانش و آگاهي خود را در مورد كارتان افزايش دهيد، كتابهاي تخصصي در اين زمينه را بخوانيد و حتما با يك كتابدار خوب مشورت كنيد.
هنگام پيش آمدن مشكلات حقوقي، به جاي تكيه بر دانش شخصي خود، سعي كنيد از يك وكيل مجرب كمك بگيريد. توصيه مي شود يك وكيل وارد به امور تجارت و بازرگاني براي امور حقوقي شركت خود داشته باشيد.

9ـ رئيس در حد عالي، كارمندان در حد معمولي
نمونه هايي از ورشكستگي برخي از شركتها حاكي از اين است كه چگونه يك كسب و كار موفق و منسجم كه صاحب آن بسيار آگاه و علاقه مند به شغل خود است و معلومات وي در زمينه كاري اش در سطح عالي است، با داشتن كاركناني بي تجربه و بي انگيزه مي تواند سقوط كند و دچار ورشكستگي شود. اطمينان حاصل كنيد كه حتما كاركنان شما هم از دانش و مهارتهاي لازم برخوردار هستند.

10ـ رشد كنترل نشده
يك تجارت كوچك كه خيلي ساده و سريع رشد مي كند، مي تواند موجبات ورشكستگي خود را فراهم آورد.
اگر توليد كالاي شما همگام با تقاضاي لازم در بازار نباشد، رشدي كه شما به عنوان صاحب تجارت توقع داريد و از آن خشنود هستيد، مي تواند موجوديت تجارت و سرمايه شما را تهديد كند. سعي كنيد به رشد مورد نظر و پيش بيني شده در برنامه هاي خود برسيد. اطمينان حاصل كنيد كه هرگز كنترل رشد تجارت و كسب و كارتان از دستتان خارج نشود.
 
منبع:مجله پیام فردا




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:16 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

تفاوت های افراد موفق و ناموفق

تفاوت های افراد موفق و ناموفق

تا به حال فکرکرده‌اید چرا عده‌ای در انجام کاری موفق می‌شوند و عده‌ی دیگری در انجام همان کار شکست می‌خورند ؟ به راستی رمز این موفقیت چیست که عده‌ای به آن می‌رسند و عده‌ای تا آخر عمر انتظار آن را می‌کشند؟ برای پاسخ دادن به این سوال باید ببینیم افراد موفق و ناموفق چه تفاوت هایی با هم دارند.
در زیر هفت تفاوت مهمی که افراد ناموفق با افراد موفق دارند را با هم بررسی می‌کنیم:
۱- آنها معنی صحیح موفقیت را نمی‌دانند: «نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود.» شما در مورد موفقیت چه فکر می‌کنید؟ به نظر شما موفقیت ذاتی است یا اکتسابی؟ جوابی که هر کس به این سوال می‌دهد تا حد زیادی بیانگر شخصیت و به نوعی عامل اصلی بودن او در موقعیتی که در حال حاظر دارد است خواه موققیت و رضایت از زندگی باشد خواه شکست و نارضایتی.
در مورد موفقیت سه باور عمومی وجود دارد:
موفقیت شانسی است: عده‌ای معتقد‌اند موفقیت شانسی است. اگر شما فکر کنید موفقیت شانسی است چقدر برای کسب آن تلاش می‌کنید؟ مسلم است هرگز!
اگر رفتار خود و دیگران را زیر نظر بگیرید خواهید دید که ما برچسب «شانس» را فقط به اجناس دلخواه خودمان می‌چسبانیم. به عنوان مثال دقت کنید مردم اکثرآ موفقیت های دیگران و شکست های خود را تقصیر شانس می‌اندازند.
مثلآ وقتی فاطمه خانم می‌فهمه پسر اکبر آقا کار و بارش حسابی گرففته و ماشین مدل بالا سوار می‌شود و… می‌گوید «خدا شانس بده!» ، «ما که از این شانس ها نداریم!» ولی اینکه این بیچاره چقدر برای کسب موفقیت تلاش کرده اصلآ در نظر گرفته نمیشه و «شانس» می‌شود تنها عامل کسب تمام این موفقیت ها.
اما اگر دختر همان فاطمه خانم دانشگاه قبول شود عامل شانس به کلی کنار گذاشته شده و علت کسب این موفقیت تلاش شبانه روزی ، هوش و ذکاوت ، استعداد و نبوغ دختر گلشان است.
پس باور کنید که شانس خوب فقط یک فرصت برای رسیدن به موفقیت و شانس بد فقط یک اتفاق است.
عامل اصلی هر آنچه برای ما اتفاق می‌افتد فقط خود ما و آنچه انجام می‌دهیم است.
موفقیت ذاتی است: عده‌ای معتقد‌اند موفقیت ذاتی است و افراد موفق موفق زاده می‌شوند. این باور اگر خود را یک انسان فوق العاده موفق بدانید زیاد بد نیست و تا حدودی باعث پیشرفت شما می‌شود ولی اگر خود را یک انسان شکست خورده بدانید چه طور؟ بهتر است برای کسب موفقیت تلاش کنید یا برای دوباره متولد شدن؟
موفقیت اکتسابی است: این بهترین اعتقادی است که می‌توان نسبت به موفقیت داشت. اگر شما ایمان داشته باشید که می‌توانید موفقیت را به دست آورید بعد از کسب موفقیت اول دومی را هم به سرعت به دست می‌آورید و سومی… و همین طور موفقیت های بعدی را. یعنی موفقیتی نا‌محدود کسب خواهید کرد! همچنین اگر در این میان شکست بخورید با انرژی و پشتکار دوباره خودتان را بالا می‌کشید.
«شانس تو را موفق ‌نمی‌کند این تویی که شانس را به موفقیت تبدیل کنی.» (Kevin Geary)

۲- آنها معنی صحیح شانس را نمی‌دانند:همان قدر که درست ندانستن معنای صحیح موفقیت باعث ایجاد مشکلاتی در زندگی می‌شود ندانستن معنای صحیح شانس هم از موفقیت جلوگیری می‌کند. عده‌ای فکر می‌کنند شانس حتمآ موفقیت به همراه دارد این افراد همیشه منتظر اتفاقی خارق العاده هستند در حالی که شانس های زیادی را بدون اینکه بدانند از بین می‌برند.
عده‌ای شانس را فقط یک احتمال برای موفقیت می‌دانند این افراد اگر معتقد باشند موفقیت اکتسابی است شاید تلاشی برای تبدیل شانسشان به موفقیت بکنند در غیر این صورت هیچ !
عده‌ای شانس را یک سرعت دهنده به عمل رسیدن به موفقیت می‌دانند ولی همواره بدون شانس هم کار خود را جلو می‌برند این افراد همیشه موفق تر از دیگران هستند و جالب این جاست که همیشه افراد موفق پشت سر هم شانس می‌آورند! آیا فکر نمی‌کنید این فقط شانس نیست؟ چرا افراد نا‌موفق هر روز بیشتر از پیش به دردسر می‌افتند؟

۳- آنها معنی صحیح تلاش را نمی‌دانند: یک کارخانه را در نظر بگیرید ، خیلی ها می‌گویند کارگر ها خیلی بیشتر از مدیران کار می‌کنند. این تمامآ به طرز تفکر فرد نسبت به «تلاش» بستگی دارد. دو مورد زیر را در نظر بگیرید:
- تلاش فیزیکی
- تلاش فکری
مدیر کارخانه پشت میز میشینه ، کت و شلوار می‌پوشه و از هوای مطبوع دفترش لذت می‌بره اما این ابدآ دلیل بر اینکه کمتر از آن کارگر کار می‌کند نیست بلکه فقط نوع کار این دو با یکدیگر فرق می‌کند. قبول نکردن این امر مثل اینه که بگویید کسی که از کارش لذت نمی‌برد باید حقوق بیشتری از کسی که از کارش لذت می‌برد بگیرد ، آیا منطقی است؟
کسی که مدیر یک کارخانه است خیلی بیشتر از کارگر کارخانه می‌ارزد (از نظر مالی) ، چرا؟ چون کارگر فراوان است اما کسی که بتواند میلیارد ها تومان سرمایه را مدیریت کند و به سوددهی برساند نه!
نا گفته پیداست که اگر همان مدیر پشت میز نشین کارش را انجام نمی‌داد آن کارگر هم شغلی نداشت ،شما می‌خواهید کدام طرف ماجرا باشید؟ تمام مردم دنیا آرزو داشته‌اند موفق و ثروتمند باشند اما چند نفر به آرزویشان رسیده‌اند؟
به نظر شما مدیر آن کارخانه درباره‌ی شانس و موفقیت چه فکر می‌کند؟ کارگر کارخانه چطور؟

۴- آنها خودشان را شکست می‌دهند: شکست هم انتخابی است ، افرادی هستند که با وجود سختی هایی در زندگی که من و شما حتی تصور آنها را هم نمی‌کنیم به مرتبه و مقامی بسیار بالا رسیده‌اند و خیلی های دیگر هم هستند که با بهترین شرایط اجتماعی ، مالی و خانوادگی بزرگ شده‌اند اما الان به گدایی مشغولند.
تصمیم ندارم تمام تصمیمات غلطی که موجب شکست می‌شود را اینجا لیست کنم هر چند اگر تصمیم داشتم هم
نمی‌توانستم اما برخی از عمده ترین علل شکست به شرح زیر است:
- عادت های مضر ، اعتیاد
- تحصیل نکردن
- بی علاقگی نسبت به شغل
- خیلی زود بچه دار شدن
- تنبلی ، رفتار بچه گانه
- بدهکاری های زیاد
و….
می‌دونم ، بعضی عوامل هم هست که متاسفانه خارج از کنترل ماست.
اگر شما در خانواده‌ای فقیر بزرگ شده‌اید که نتوانسته‌اید تحصیلات خوبی داشته باشید یا اینکه اگر معلولیتی داشته باشید عقب تر از بقیه هستید و جاده‌ی موفقیت تان طولانی تر و دشوار تر از دیگران است اما این ابداً دلیل بر این نیست که نتوانید از آنها جلو بزنید.

۵- آنها فکر می‌کنند با شکست همه چیز تمام می‌شود:
«موفقیت یعنی رفتن از شکستی به شکست دیگر بدون از دست دادن شوق برای رسیدن به هدف.»
(وینستون چرچیل)
کار سخت تضمین رسیدن به موفقیت نیست ، خیلی ها با اینکه سال ها سخت کار می‌کنند موفق نمی‌شوند. رسیدن به موفقیت کاریست سخت و میانبر های یک شبه هم وجود ندارند ، ثروتمند ترین آدم ها همگی راه های مختص خودشان را داشته‌اند و با استفاده‌ی صحیح از فرصت های زندگی و صد ها کار دیگر به این موفقیت رسیده‌اند. خیلی از افرادی که با بلیط های بخت آزمایی یک شبه پولدار می‌شوند مدتی بعد از برنده شدن زندگی‌شان به هم می‌ریزد چون موفقیت و اعتبار از رفتار بوجود می‌آید و صرفآ «پولدار» بودن تضمینی برای وجود یا ادامه‌ی موفقیت نیست و آنها چون یک شبه به آن ثروت رسیده‌اند توانایی مدیریت آن را ندارند.
راهی که به موفقیت می‌رسد مثل یک پل درب و داغونه که اگر هر جاش بایستید میافتید پایین پس چاره‌ای ندارید جز اینکه همیشه راه بروید ، تند یا آرام! بگویید اگر هنوز زنده‌ام پس هنوز امیدی هست!

۶- آنها به سرنوشت تسلیم می‌شوند:
شخصآ از عبارت هایی مثل «سرنوشته دیگه…» ، «ببینیم خدا چی بخواد…» و… متنفرم ، بس کنید! خودتان را گول نزنید ، شکست هایتان را تقصیر سرنوشت نیندازید. درسته ، چیز هایی در زندگی ما اتفاق می‌افتند (که به آنها سرنوشت می‌گوییم) و بر روی مسیر زندگی ما تاثیر می‌گذارند اما دلیلی بر نرسیدن ما به هدفمان نیستند.
چطوریه که خیلی ها پوز سرنوشت را می‌زنند؟ شما نمی‌توانید بگویید من فلج هستم و نمی‌توانم به فلان هدف برسم در حالی که افراد فلج دیگری رسیده‌اند. یک نفر هم کافی است که برهان شما نقض شود.

۷- آنها به دیگران اجازه می‌دهند به آنها بگویند «نه!»:
دقت کرده‌اید ما خیلی اوقات سختی هایی را تحمل می‌کنیم چون می‌دانیم برایمان مفید خواهند بود؟ مغز انسان حاظر به انجام کاری نمی‌شود مگر اینکه بداند انجام آن کار برایش خوشی در بر خواهد داشت. اما شب امتحان که باید چندین ساعت با سختی درس بخوانیم خوشیش کجاس؟ همه ما می‌دونیم ، ما به آینده فکر می‌کنیم ، اینکه تابستان لازم نیست دوباره درس بخوانیم یا هدف دراز مدت ، اینکه بعدآ شغل بهتری در نتیجه زندگی بهتری خواهیم داشت…
ابتدا یک فرصت موفقیت به دست میاوریم سپس فکر می‌کنیم که درست استفاده کردن از این فرصت چقدر برایمان خوشایند خواهد بود سپس تصمیم می‌گیریم رویایمان را با توجه به آن فرصت عملی کنیم ، اینجاست که جنگ شروع می‌شود.
یک بچه‌ی بی سرپرست و یا یک بچه‌ی مرفه هر کدام زندگی یگانه‌ای دارند اما یک چیز مشترک بینشان وجود دارد ، «فرصت موفقیت»  اما وقتی شروع به قدم برداشتن در راه موفقیت می‌کنند عوامل مختلف از هر طرف به آنها می‌گویند «نه!» و این جا است که فرق آنها مشخص می‌شود. فقر ، نداشتن تحصیلات ، آدم های عوضی و… به آن بچه‌ی بی سرپرست می‌گویند «نه!» و همین طور – شاید – خانواده‌ی خودخواه ، نازپروردگی و خیلی چیز های دیگر به آن کودک مرفه.

سخن آخر:
موفقیت برای هر کسی که دنبالش برود دست یافتنی است ، همه می‌خواهند موفق باشند اما یک فرق بزرگ بین «خواستن چیزی» و «تلاش برای بدست آوردن چیزی» وجود دارد. شما باید تلاش کنید تا بدست آورید.
یک چیز دیگر که خوبه به یاد بسپارید اینه که نوع دیدگاه و طرز تفرکتان نسبت به کار ، موفقیت و شانس نقش مهمی در رسیدن به آن چه می‌خواهید ایفا می‌کند.
اگر به آن چه می‌خواهید نمی‌رسید اولین کسی که باید محاکمه کنید خودتان هستید!

منبع : تبلیغ سیتی
منبع واسطه :http://www.blog.toomaj.com/?p=310




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:16 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0

موفقیت شغلی

موفقیت شغلی یعنی اینکه از دستاورد های  مالی، شهرت و اعتباری خود در بازار خوشحال باشید. موفقیت شغلی یعنی به سود خوبی می رسید.
آیا شما از جایگاه خود در بازار رضایت دارید؟ آیا شما از کار خود و جایگاه خود در بازار خوشحال هستید؟
بیائید با خود صادق باشید. از صداقت خود برای پاسخگویی به این سوال استفاده کنید. اگر همین امروز دو میلیارد تومان وجه نقد در اختیار داشتید آیا به همین شغل و تجارت ادامه می دادید یا سعی می کردید به دنبال کار دیگری بروید؟
پاسخ شما تعیین کننده است. اگر می گوئید بله، همین تجارت را ادامه می دادم و از آن برای بهتر شدن تجارتم استفاده می کردم به شما تبریک می گوئیم. در مسیر درستی به حرکت در آمده اید و اگر می گویدئ خیر، باز هم به شما تبریک می گویم. چون با این واقعیت مواجه شده اید که کار فعلی مناسب شما نیست!


منبع :http://www.toomaj.com/index/pages/business-success/business-success.htm




[ یک شنبه 20 فروردین 1391  ] [ 4:15 PM ] [ مهدی شکیبا مهر ]
نظرات 0
.: Weblog Themes By RASEKHOON :.

تعداد کل صفحات : 59 ::         20   21   22   23   24   25   26   27   28   29   >  

درباره وبلاگ


آمار سایت
كل بازديدها : 435121 نفر
كل مطالب : 912 عدد
تعداد کل نظرات: 32 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ: سه شنبه 1 فروردین 1391 
آخرین بروز رسانی : یک شنبه 2 آبان 1395 
امکانات وب